پیامها

یک وجب تا پایان

یک وجب تا پایان…

امروز پنج شنبه، بیست و نهم شهریور ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفت هجری شمسی،

دیروز تعطیل، امروز تعطیل، فردا جمعه و من برگشتم خونه در پیرانشهر

تنها یک روز کاری تا پایان ماراتون دوره پزشکی عمومی ام باقی مانده است! روز 31م شهریور 97

همان روز هم کشیک هستم تا …

 

ساعت 8 صبح فرداش و با گزارش صبحگاهی کشیک، میشود ساعت 9 روز یک مهر

و بالاخره روز 3 مهرماه هم جلسه دفاع از پایان نامه ام است(کُشت مَنو!)؛ تحت عنوان:

«ارزیابی میزان بقای عاری از بیماری 3 و 5 ساله در بیماران مبتلا به سرطان دهانه رحم، متعاقب درمان با رادیوتراپی خارجی و داخلی»

بعد از آن یک دو سه روزی مشغول تسویه خواهم بود،و نهایتا یک روز کارورزی در بیمارستان و یک هفته اداری در دانشگاه باقی مانده است؛ خوشبختانه یا متاسفانه!

نمیدانم، هنوز دلم چندان تنگ نشده، ولی شاید تنگ بشود برای 7 سال گذر زندگی در دانشگاه و تبریز با کلی خوشی و ناخوشی؛ که البته ناخوشی ها را به فال نیک گرفته ام و مسلما اکثریتشون برام تجربه شده اند و مرا مقاوم تر ساخته اند.

نمیدانم حالش باشد یا نه ولی شاید روزهایی، واو به واو را تعریف خواهم کرد، هنوز خستگی پایان نامه و این همه کشیک و بیداریهای صبح کامل رفع نشده و باقی ماندن این چند روز در تبریز، هنوز اجازه خاطره شدن وقایع قبلی را نداده است، اگر روزهایی گذشت، شاید تعریف کردم؛ برای تخلیه خودم و شاید برای یادگاری سالیان آتی و مرور برای خودم و شاید هم به عنوان تجربه برای کسان دیگر که در شهری دیگر تحصیل میکنند و یا وارد رشته ی پزشکی میشوند؛

فعلا در یک کلام بگم که با وجود کلی سختی و تحصیل طولانی و کشیک و درس، پزشکی برای من عشق بود و خیلی دوست داشتم و از روزی که قبول شدم، همین را گفته ام و خواهم گفت؛ شاید خیلی ها به فکر تغییر رشته افتاده اند و یا سختی پزشکی باعث شده که به دندانپزشکی رفته و یا لفظا آن را ترجیح دهند؛ در هر حال بحث من مقایسه این دو رشته نیست و هر کدام در جایگاه خود و برای فرد مناسب خودش می تواند عالی باشد ولی آنچه را که مسلم است، برای من همیشه پزشکی عالی ترین رشته بوده و خواهد بود و همین علاقه باعث شده که حتی در آخرین ماههای تحصیل، حتی 2 برابر حالت نرمال کشیک وایستادن، مرا خسته نکند و حتی لذت بخش باشد؛

در هر حال اکنون که نتایج قبولی دانشگاه ها آمده است بیشتر سیر موضوع را به این سمت میبرم که بعد از 7 سال ابتدا در مورد رشته ام حرف بزنم و خاطرات آن را در اولویت بعدی بگذارم؛ هر چند که در بالا نوشتم که از نظر من پزشکی عشق است و خیلی دوسش دارم ولی توصیه میکنم که اگر کسی آن را انتخاب میکند، حتما ابتدا ویژگی های خود و سپس پزشکی را بشناسد و بعدا انتخاب کند؛

هیچ وقت همچین دیدی نداشته ام که بخواهم کسی را از انتخاب پزشکی به نفع خودم منصرف کنم و هر کی از کنکوریها باهام تماس داشته، ذکر کرده ام که برای من که عالی است و خیلی دوسش دارم، برای تو هم ممکن است اینگونه باشد و شاید هم گونه ای دیگر؛ پس در این انتخاب نهایت دقت را بکن که اگر اشتباه باشد، جبران ناپذیر است؛

علاقه

کلا در هر رشته و یا شغلی که باشی، علاقه و رضایت شغلی خیلی مهم است، ولی بعضی از رشته ها، حتی اگر علاقه ی آنچنانی هم نداشته باشی، قابلیت تداوم و حتی موفقیت را نیز دارد؛ ولی پزشکی اگر بدون علاقه انتخاب کنی، تو را زجر خواهد داد؛ چرا که تمام زندگیت را درگیر میکند و ساعات کاری و استراحت قابل تفکیک نیستند؛

اگر علاقه داشته باشی، دنیای تمام نشدنی از معماها و سوالات بی پاسخ است و هر روز با یادگیری هر کدام میتوانی لذت ببری، از یادگیری علل یک اتفاق، پروسه و یا بیماری لذت ببری و یا برایت جالب باشد، از کنار هم گذاشتن علایم و نشانه ها و گفته های یک بیمار و رسیدن به تشخیص بیماری لذت ببری، از درمان یک بیمار و خوشحالی بعد از مداوایش لذت ببری؛ در پزشکی تقریبا هیچ بیماری دقیقا مشابه فرد دیگر، علایم را ندارد و تقریبا کار دقیقا تکراری بسیار کمی را خواهی داشت و از تکرار بیزار نخواهی شد حتی اگر مشابه باشند، دقیقا تکراری به ندرت خواهی دید؛ کلی لذت دیگر که فعلا نمیخواهم متن طولانی تر شود…

بر عکس اگر علاقه نداشته باشی، کلی زجر هست که ممکن است بکشی و تو را به سوی افسردگی، نا امیدی و حتی خودکشی ببرد، یا به سوی دخانیات و مواد روانگردان سوق پیدا کنی؛ شاید دیگران بگویند این که همه چیش اکی هستش، چرا به این مسیر کشیده شده است؟! البته که در این مورد صرف علاقه باعث و بانی نیست و ویژگی های شخصیتی، استعداد ذاتی، حمایتهای خانوادگی و محیط دانشگاهی تماما تاثیرگذار هستند ولی در هر حال کسی که علاقه شدیدی به تحصیل در رشته اش دارد، انقدر مصمم و با اراده در مسیر حرکت میکند که به سختی شرایط محیطی میتوانند آن را از مسیر خارج کنند؛ البته که در این شرایط هم ممکن است؛

در هر حال اینجا به بیان سختی ها هم میپردازیم و هنر این است که یک شخص با آگاهی از ویژگی های خود و پزشکی بتواند با مقایسه منطقی نیمه پر و خالی لیوان، انتخاب درست را انجام دهد و نه صرفا براساس شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه و تشویق دیگران پزشکی را انتخاب کند و یا بنابر حرف پزشک محله یشان از انتخابش منصرف شود؛

سختی های پزشکی را به ترتیب مراحل مینویسم

در کنکور سراسری بایستی زحمت فراوان بکشی تا بتوانی حق قبولی در رشته پزشکی را بدست بیاوری؛ طی تحصیل در دانشگاه در ترمهای اول بایستی همیشه کمترین میزان تعطیلات و بیشترین حضور در کلاس برای پزشکی هاست و امتحاناتش هم سخت تر و هم تعداد بیشتری به نسبت سایر رشته ها را دارد؛ تعطیلات قبل و بعد از امتحانات و نوروز و سایر مناسبتها در حداقل ممکن قرار دارند؛ از 7 سال پزشکی فقط 2 تابستان اول تعطیل هستی و آن هم معمولا 2 ماه است.

بعد از 5 ترم دیگر خبری از تعطیلات تابستانی نیست و بعد از 7 ترم دیگر هر روز بایستی ساعت 7 صبح بیدار شوی و به بیمارستان تشریف ببری حتی اگر کلی برف ببارد و تمام مدارس و ادارات تعطیل شوند، تو اصن لازم نیست به اخبار تعطیلی فردا نگاه کنی؛ هر روز از ساعت 7 تا معمولا ساعت 13 در بیمارستان حضور داری و به جز روز جمعه و یا تعطیلات رسمی، نمیتوانی دیرتر از ساعت 7 بیدار بشی؛ در طی 7 ترم آخر و خصوصا 3 ترم آخر چیزی به اسم حق غیبت تعریف نشده است و در صورت عدم حضور ممکن است اتفاقی نیوفتد ولی ممکن است استاد مربوطه دوره ات را تمدید کند و حق اعتراضی هم نداری و معمولا اختلاف قدرت دانشجو و استاد در بیمارستانها انقدر فاخش است که حتی بی دلیل هم میتواند دانشجو را تمدید کند و دستت هم به جایی نمیرسد؛ اگر استادی همچین کاری نکند از لطف خودش هست وگرنه بالقوه توانایی اش را دارد؛

در 3 ترم آخر دوره پزشکی که اینترنی نامیده میشه، حتی اگر در حال مرگ باشی، بایستی بیایی و کارت را انجام دهی! مگر اینکه بمیری و دیگر به بیمارستان برنگردی! در غیر اینصورت در صورت زنده بودن بایستی جانشینی برای انجام امورات خودت تعیین کنی و یا کشیک و کارهایت را به کس دیگری به صورت غیرقانونی بفروشی، در غیر اینصورت منتظر عواقب ناگوارش (بستگی به استاد مربوطه) باشی. در طی 7 ترم آخر تقریبا هر ماه یک روز حق مرخصی داری ولی استاد مربوطه میتواند آن روز را هم اجازه ندهد.

اکثرا در مورد آزاد نبودن حرف زدم؛ در مورد درس تئوری، آن حداقل سوادی را که در بیمارستان ازت میخواهند تا بتوانی دوره را با موفقیت طی بکنی، خیلی زیاد نیست؛ یعنی مثلا با میانگین مطالعه 2 ساعت در روز میتوانی دروس پزشکی را کامل پاس بکنی و در نهایت بدون تاخیر هم پزشکی را تمام بکنی؛ ولی سختی اش این است که حداکثر درسی را که باید بخوانی تا بتوانی بر اکثریت مطالب اشراف پیدا بکنی، بی انتهاست و هر چقدر که منابع درسی ات (و نه غیر درسی یا مقاله یا کتب اضافه پزشکی) را بخوانی باز وقت کم خواهی آورد، یعنی در واقع حتی آن رفرنسهایی را که وزارت بهداشت برای یک دانشجوی پزشکی به عنوان «بایدهای یادگیری» تعریف کرده، اقیانوسی وسیع و تمام نشدنی است؛ بدون احتساب مجموعه هایی مثل UpToDate یا مجلات و مقالات معتبر پزشکی؛ منظور حتی اگر به این موارد آخر یک بار هم سر نزنی، رفرنسهای پزشکی بالغ بر 30000 صفحه متن انگلیسی است که در صورت ترجمه بیشتر هم خواهد شد.

بعد از دوران تحصیل هم پزشکی تمام زندگیت را درگیر خواهد کرد و شاید هیچ وقت نتوانی با خیال راحت گوشی ات را سایلنت بکنی و بخوابی؛ حتی در طی 3 ترم آخر تحصیلی هم در طی کشیک نمیتوان موبایل را سایلنت کرده و بخوابی و هر لحظه ممکن است حضورت الزامی شود، هر چند ممکن است یک بار هم زنگ نزنند ولی در هر حال تو با خیال راحت نخواهی خوابید و ممکن است اصلا نخوابی و غذا هم نخوری؛ منظور تایمی به عنوان تایم خوردن شام یا نهار تعریف نشده است؛ البته که اکثرا شام و نهار خواهی خورد، ولی تایمی به این عنوان تعریف نشده و اگر شلوغ باشد عملا نخواهی توانست غذایی بخوری؛ این اتفاق ممکن است در 5% موارد بیوفتد ولی بالاخره می افتد!

در طی دوران انترنی که 18 ماه آخر تحصیل است و هر یکی دو ماه در بخشی از بیمارستان مشغول طی کردن دوره کارورزی هستی، در هر ماه حدودا 5 الی 11 کشیک در یک ماه ممکن است داشته باشی؛ این کشیکها علاوه بر حضور صبح است؛ یعنی تمام روزهای غیر تعطیل از ساعت 8 تا 13-14 در بخش حضور داری و اگر کشیک باشی حضورت تا فردا، پایان وقت ادامه خواهد داشت. در واقع کشیک که 18 ساعت است با احتساب حضور تا صبح قبل و بعد کشیک 30 ساعته خواهد شد؛ در واقع در هر ماه 5 تا 11 تا کشیک 30 ساعته مداوم در بیمارستان حضور داری که بستگی به شلوغ بودن و تعداد بیماران و شرایط بیماران، ممکن است در طی این 30 ساعت اصلا نخوابی و یا ممکن است فقط چند ساعتی در بخش حضور داشته باشی و بقیه اش را در پاویون(اتاق پزشکان) استراحت بکنی، ولی در هر حال باید گوش به زنگ باشی و هر لحظه ممکن است هر اتفاقی بیوفتد و سریعا به بخش بروی.

** اعصابم خورد شد!!! یک ساعته دارم تایپ میکنم؛ با قطع نت آنچه را که بعد از این تایپ کرده بودم همش پرید!!

خیلی حوصله میخواد دوباره نوشتن ولی دگ اینکه مطلب هم ناقص بمونه بدتره

سختی دیگر پزشکی طولانی بودن دوران تحصیلش هستش که برای اتمام دوره پزشکی عمومی 7 سال و برای اتمام تخصص 4 سال لازم است و به علاوه طرح و سربازی هم سر جاش هست که متاسفانه بنده هم باید سربازی بروم!

شرایط کاری
در مورد شرایط کاری پزشکی هم؛ پزشک عمومی یا بایستی در خانه های بهداشت در روستا به عنوان پزشک خانواده کار بکند و یا به عنوان پزشک اورژانس در بیمارستان و یا در درمانگاههای داخل شهر. درمانگاههای داخل شهرها معمولا تعدادشان کم است؛ ماندن در روستا و خانه بهداشت هم مشکلات خودش را دارد؛ هر چند بنده از روستا خوشم میاد ولی در هر حال محرومیت ها و محدودیتهای خودش را هم دارد؛ کار در اورژانس را هم که اکثر شماها خودتان دیده اید؛ از بیماران تصادفی گرفته تا نزاع و مشکلات قلبی و گوارشی و مغزی و روانی تا سرماخوردگی همه و همه با هم به اورژانس مراجعه میکنند و مدیریت اینها هم هنر و صبر خاصی را می طلبد؛ ضمن اینکه در حین حال ممکن است اتفاقات ناگواری بیوفتد و افراد با حال وخیم مراجعه کنند و حتی افراد نزدیک با حال بسیار وخیم مراجعه کنند و ضمن کنترل احساسات بتوانی به درستی مسیر تشخیص و درمان را مدیریت بکنی؛

البته اینها در سطح پزشک عمومی هستش و در سطح تخصص پزشکی مسیرهای بسیار متفاوتی دارد، از تخصص بیهوشی یا پاتولوژی گرفته که برای خودش در یک اتاق سربسته نشسته و با هیچ بیماری درگیری آنچنانی ندارد، تا روانپزشکی که با علوم انسانی ادغام شده و بیشترین ارتباط با بیماران دارد؛ یا رشته های متفاوت و نسبتا خشنی همچون جراحی و ارتوپدی تا رشته های ظریفی همچون پوست و چشم؛ رشته ای همچون رادیوتراپی و رادیولوژی که ادغام فیزیک و تکنولوژی شده است؛ یا کارآگاه بازی و ادغام با حقوق در رشته پزشکی قانونی؛ که البته اینها از حسن های پزشکی است و لااقل بعد از تخصص میتواند طیف وسیعی از انتخابها را در اختیار طرف قرار دهد و در هر مسیری که به علایقش نزدیکتر و با توانایی هایش سازگارتر است گام بردارد.

با در نظر گرفتن تمامی موارد فوق اگر به این نتیجه رسیدید که میتوانید مسیر را بروید و به آن علاقه دارید، میتوانید پزشکی پزشکی را انتخاب کنید؛ انتخاب کورکورانه و صرفا به خاطر شرایط اجتماعی و اقتصادی و بدون داشتن علاقه و توانمندی زندگیتان را به تباهی میکشد، چرا که این رشته تاروپود زندگیتان را درگیر خواهد کرد و اگر از آن بیزار باشید، هیچ وقت نمیتوانید از دستش فرار کنید و همیشه گریبانگیرتان خواهد بود؛ البته برعکسش هم لذت بخش… البته در هر دو حالت یعنی چه با علاقه و چه بی علاقه، یک سری محدویتی های خود را دارد و زندگی خیلی آزادانه ای نخواهید داشت…

 

با این اوصاف و توضیح گودی و بلندی ها، برای من تاکنون که مسیر 7 ساله اش را طی کرده ام، عالی بود؛ علی رغم اینکه زندگی در شهری نسبتا دور و با زبان و فرهنگ متفاوت و حتی در تضاد مشکلات خاص خود را داشت؛ زندگی 7 سال در خوابگاه و سازگاری با هم اتاقی های مختلف، هر کدام مسیر را ناهموارتر میکرد؛ با این حال، نبود، یکی از اینها، که پنجره ای به سویم نگشاده باشد…

امشب دیگر دیر شد و بیشتر از این نمینویسم؛

اصلا نمیدانم از کجا آمدم و به کجا رفتم!

دانشکده پزشکی تبریز

بیمارستان امام رضا تبریز

با آرزوی موفقیت…

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Scroll To Top